مامان میشه امشب بیایی پیشم؟ یه دنیا باهات حرف دارم......... قد دلتنگی نبودنت . قد سختی رفتنت . قد دلم ....مامانی یا تو بیا یا .......
۱۳۸۸ شهریور ۲۳, دوشنبه
سلام

سلام دلم
حالت خوبه؟
چرا اینجوری نگام میکنی؟ آره میدونم سوالم بی مورد بود. میدونم خوبی اما هنوز گرفتهای. میدونم هنوز گیجی. اما ... قرار شده قوی باشی. قول دادی ، مگه نه؟ پس یه کم آروم باش. به خاطر دلت به خاطر کسی که بهش قول داده بودی که قوی باشی و همیشه لبخند بزنی. میدونم که برات سخته. میدونم توقع خیلی زیادیه که تو اوج این غم بیرحم و لعنتی مجبورت کنم که بخندی و خم به ابرو نیاری. اما تو سخت تر از اینهاش رو هم تاب آوردی. یادت رفته؟ هنوز خیلی ازش نگذشته، هنوز جای زخمش هست هنوز از زخمی که فروردین به دلت خورد داره خون میچکه اما تو که غم به اون بزرگی رو تاب آوردی ، حالا چرا اینقدر بیتابی میکنی؟ توروخدا یه کم آروم باش. به خدا توکل کن. دعا کن . دعا کن که همهش یه سوءتفاهم زشت و پلشت باشه. خواهش میکنم دیگه اینقدر ضجه نزن تا منم اینقدر بغض نکنم. چشمام داره میسوزه اینقدر به گریهم انداختی. بسته دیگه. خسته نشدی؟
باز چیه؟
آره راس میگی ، من که جای تو نیستم ، شاید اگه یکی دیگه جای تو بود بدتر از اینی بود که تو الان هستی، میدونم ، حق داری. ولی سعی کن. سعی کن که قویتر باشی . اینجوری بهتر میتونی فکر کنی و تصمیم بگیری. اینقدر یه گوشه کز نکن پاشو یه نفس عمیق بکش و رو کن به خدا و ازش بخواه که کمکت کنه. اگه نمیتونی به کسی چیزی بگی، به خدای مهربون که میتونی بگی. مگه نه؟ پس به خاطر همهی دلهایی که دوستت دارن بازهم قوی باش تا منم کمی آروم بشم.......
دلنوشته
۱۳۸۸ شهریور ۲۱, شنبه
چرا؟

دلم تنگ است
میدانم
اما
سکوت می کنم
لب از لب بگشایم
خیلی چیزها میشکند
سکوتم
بغض سنگینم
غرور بلورینمان......
اینها که بشکنند
تو هم می شکنی
تویی که اسطورهای
تویی که اکنون بیش از پیش شکنندهای
این راز سنگین را
بر روی شانههای نازک و لرزان دلم می نهم
و آنرا تنهایی به دوش می کشم
تنهای تنها
تا بغضم نشکند
تا تو نشکنی
تا ما نشکنیم
سکوتی میکنم سنگین تر از مرگ
به درازای زندگی
چیزی از من نپرس
این غم سراپای دلم را فرا گرفته است
اما
از آن من نیست
امانت است
بر دوش دلم
گیجم و ساکت
همین........
فقط نپرس چرا......
دلنوشته
۱۳۸۸ شهریور ۱۹, پنجشنبه
ترجمه متن آهنگ زیبای رفعت ال رومان
تو نمی توانی بفهمی چه ها میکشم
از نبودنت محبوب من
سوال هایی که تمامی ندارند، شبی که بسیار درازست
آن اندیشه ها ،دل شکستگی ها
تو ، سهم بزرگ جوانی من تو، مفهوم جوانی منی
ما چه چیز هایی را که باهم زندگی نکردیم
مانند یک کتاب رمان قطور
لحظه رفتن تو
دیوانه می شوم
نمی توانم آرامش داشته باشم
دپرس می شوم و دلم میگیرد
و تو نمیدانی دیگر چه ها که بر من میرود
ببین چه میگویم ، پنهان نمی کنم از تو
بی تو زندگی برایم سخت است
هر لحظه در قلب منی هر لحظه در دل منی
ترا دوست دارم، دوست دارمت
بی تو زندگی نمی توانم، بی تو هیچم
بی تو زندگی برایم سخت است
هر لحظه در قلب منی هر لحظه در دل منی
و ان لحظه فرا می رسد
آن لحظه ای که نمی توانم زنده بمانم
کدام حال ترا از همه بیشتر دوست دارم؟
میدانی محبوب من؟
کمی که مینوشی و سرت گیج میرود
و وقتی آن حالت رو به من توضیح میدهی
و بعد که به چشم هم خیره میشویم
شادمانی که در چشمانت هست
و بعد که در آغوشم میگیری و می پرسی
که چقدر ترا دوست دارم
از لحظه رفتنت جسارتم به پایان میرسد
و اهداف و آرزو هایم به دور دست ها می پرند
سوالها یم تمام نمی شود و دل تنگیم آرام نمی گیرد
آن اندیشه ها ،دل شکستگی ها ....
ببین چه میگویم.....
۱۳۸۸ شهریور ۱۳, جمعه
دوستت دارم

Sen bilemezsin ne çektiriyor
Yokluğun bana sevgilim
Bitmez sorular uzar geceler
O düşünceler üzüntüler
Sen gençliğimin büyük parçası
Sen gençliğimin anlamı
Biz neler neler yaşadık beraber
Kalın bir roman kitap gibi
Sen gittiğin an
Çaresiz kalım aklım karışır
Rahat edemem
Moralim bozulur canım sıkılır
Sen bilemezsin daha neler
Bak ne diyorum gizlemiyorum
Sensiz yaşamak zor geliyor bana
Her an içimdesin her an kalbimdesin
Seni seviyorum seviyorum
Sensiz yaşayamam sensiz hiç olamam
Sensiz yaşamak zor geliyor bana
Her an içimdesin her an kalbimdesin
Seni seviyorum seviyorum
Ve o an gelirde
İşte o an ben yaşıyamam
Hangi yönünü çok seviyorum
Biliyormusun sevgilim
Biraz içince başın dönünce
Anlatınca bana o halini
Sonra dalınca derin bakışınca
Gözlerindeki o sevinç
Bana sarılınca sonra sorunca
Ne kadar seni sevdiğimi
Sen gittiğin an biter cesaretim
Uzar hedeflerim hayallerim
Bitmez sorular dinmez kederim
O düşünceler üzüntüler
Bak ne diyorum....
اینم آهنگی که توی وبلاگمه یه آهنگ زیبا با صدای دلنشین رفعت ال رومان خوانندهی ترک
معنیشم به زودی می نویسم
۱۳۸۸ شهریور ۴, چهارشنبه
مستی

اکنون مستم
نه از شراب
که از حضور گرم تو
اکنون مستم
نه از شادی
که از غم عشق فراوانت
اکنون مستم
مست تو، مست دل، مست عشق،
مست تر از هر شراب نابی
با شراب محسور کنندهی عاشقانههایت
حرفی بزن
مست ترم کن
تا اوج بگیرم
تا به پرواز درآیم
تا ببینی که عشقت به کدامین آسمانم میبرد
تا ببینی که درون دشت رویا چه سبکبال می دوم
می دوم و می خوانم
برای تو
برای عشقت
برای دلم
برای دلت
حرفی بزن ، مستم کن
دلنوشته
۱۳۸۸ شهریور ۲, دوشنبه
آشنا
.jpg)
عشقت واژههایم را به آغوش میکشد و پریشانی موهای خیالم را با سرانگشتانش شانه میکند. چهقدر آشنایی، انگار سالهاست میشناسمت. ای آسمان پرستاره! ای آرامش دلتنگیهایم! دستانت پر از مهرند و آشتی و چشمانت لبریز عطوفت. چشمهی جوشان عشقت گونههایم را به آتش میکشد و بی تابی هایت راه نفسم را می بندد و سخنانت شوق زندگی را در من صد چندان می کند.
دلنوشته
۱۳۸۸ مرداد ۲۶, دوشنبه
پایان آرزوها

تو گفتی پایان آرزوهایت
کلبه و آتش است
شبی تا صبح
و دل و دست
من اما پایان آرزوهایم
ابدیت آرزوهای توست
دلنوشته
اشتراک در:
پستها (Atom)

