۱۳۹۰ اسفند ۱۷, چهارشنبه

می نوشم ازین جام


هرچه می گردم
تمام عاشقانەهای مسکوت ، غمگینند
چیزی نمی یابم
نمی شناسمشان
شادی پی من آمده است
تو می فهمی!
"می چرخم و می رقصم و می نوشم ازین جام"
دلنوشته

۱۳۹۰ آبان ۱۰, سه‌شنبه

۱۳۹۰ مهر ۱۷, یکشنبه

گنگ مغموم


دلم شعر می خواهد
بی ویرایش
با بوی ناب آرامش
خوابهای ندیدە
راههای نرفته
حرفهای نگفته
بغضهای نشکسته
.
.
.
.
دلم آغوش می خواهد
و یک دل سیر گریه
یک دامن اشک
ترنم باران
ملودی باد
و غروبی دلگیر
.
.
.
.

حالم اصلن بد نیست
تکیه بر دیوار استوار قدیمی
تنها چند قطره اشک
دستی و خیالی
چند سطری شاملو
تا سپیدەدم ....

و بغضی که رخت بربست
دلنوشته

۱۳۹۰ مهر ۱۱, دوشنبه

ناگفته


هزاران شعر نگفته در لابلای شاخەها
آشیانه کردە است
دست ببرم برای گرفتنشان
هجوم دلی پریشان و سرگشتە
سرانگشتانم را می چیند
بیا و خوبی کن !
سنگینی این واژەها را
از روی دوش خستەاش بردار
بگذار جوانه بزنند
این شاخەهای آبستن شعر
بگذار آرام بگیرد
این شاعر شعر نگفتەی لال
دلنوشته

۱۳۹۰ مهر ۴, دوشنبه

راز خاموش


پرده از دلش برمی دارد
شبها که پردە بر قفسش می گذارند


پرندەای که
هرگز خودش را به قفس نمی کوبد
تا دلی را نیازارد
دلنوشته


۱۳۹۰ مرداد ۷, جمعه

در دوردست



من در دوردست ترین شاخەی درخت نشستەام
در تبعیدگاه تو
به جرم تنهایی
روزهایی از همینجا
روی این شاخەی لرزان درخت
واژەهایم را به دست باد می سپردم
به مقصد خیال تو
و اکنون روزهاست
سکوت پیشە کردەام
..........
من تمامی واژەها را جمع خواهم کرد
تا روزی
طولانی ترین غزل عشق را بسرایم
دلنوشته

۱۳۹۰ تیر ۳۱, جمعه

خدایا


خدایا چەقدر زیبایی که اینهمه زیبایی رو آفریدی
و چەقدر مهربونی که ما اینهمه زیبایی رو نمی بینیم و بهمون لبخند میزنی
و چەقدر صبوری که لبخندتو نمی بینیم و باز هوامونو داری
دلنوشته

۱۳۹۰ تیر ۳۰, پنجشنبه

تۆ ئەڕۆیت و لەگەڵ خۆتا زۆر شت ئەبەی
من ئەمێنم و تەنیایی هۆنراوەکانی دڵم
دلنوشته

۱۳۹۰ تیر ۲۹, چهارشنبه