۱۳۹۲ خرداد ۲, پنجشنبه

احساس زیبا


می رقصم در زیر باران
و تمام احساس زیبایم را
نگه می دارم برای روز تو
روزیکه عشق باید به فریادت برسد
و اکنون صبر است
آنچه که می شنوم
و سکوت است
 تمامی آنچه که من می گویم
چرا که واژه ای نیافته ام برای گفتن
همین احساس زیبا را دوست دارم
و بیشتر از اعتقادم، می خواهمش
و عشق تنها چیزیست که می توانم به تو هدیه کنم
هنگام بارش ستاره ها،
مدتهاست منتظر ماندە ام
و منتظر می مانم مشتاق
تا زمانیکه سپیده دم فرا رسد
در طلوع عشق تو
 این رازیست میان من و تو
و من اکنون به آرامی نفس خواهم کشید
دلنوشته

۱۳۹۲ اردیبهشت ۲۶, پنجشنبه

راز رنگین نگاهت



در چشمانت رازی خفته است
در نگاهت رنگی
نمی دانم بار اول نگاهت عاشقم کرد یا که چشمانت
هرچه بود
بی آنکه بخواهم آمد
و بی آنکه بخواهی، ماند....
دلنوشته

۱۳۹۲ فروردین ۲۳, جمعه

کم میارمت...

دلم برای غزل و دلنوشته تنگ شده است
برای بهانەهای عاشقانە ای
که مرا به نوشتن وامی داشت
اکنون بزرگی عشقت
به عظمت سکوت است
نمی دانم پس از این چه خواهد شد
واژه کم آوردم، سکوت کردم
اگر سکوت کم بیاورم  ....
دلنوشته

۱۳۹۱ اسفند ۲۱, دوشنبه

۱۳۹۱ بهمن ۲۷, جمعه

تنها

دلم می خواهد ساعتها و حتی روزها در آغوشت آرام گیرم
چنان در تو غرق شوم که دلم برای زندگی تنگ شود
دلم می خواهد گیسوانم را به دستان نوازشگرت بسپارم
و به آرامی با سرانگشتانت هر تار گیسویم را چنان بنوازی
که ترنم موزون زندگی را با گوش جانم بشنوم
سر بر بالینت بگذارم و با عشق تمام ببویمت، ببوسمت
و در کنار تو به خوابی عمیق فرو روم
چنان که گویی هرگز نزیستە ام
آه که چقدر محتاج توام ای فراموشی!
اکنون من تو را به انتظار نشستەام
فراموشی !
فراموشی!
فراموشی!
دلنوشته

۱۳۹۱ بهمن ۲۶, پنجشنبه

بی صدا

این تپش قلب یه روزی نفسمو می گیره
د.ن.

مسافر

غروب بود.
صداي هوش گياهان به گوش مي آمد.
مسافر آمده بود
و روي صندلي راحتي ، كنار چمن 
نشسته بود:
"دلم گرفته ،
دلم عجيب گرفته است.
تمام راه به يك چيز فكر مي كردم
و رنگ دامنه ها هوش از سرم مي برد.
خطوط جاده در اندوه دشت ها گم بود.
چه دره هاي عجيبي !
و اسب ، يادت هست ،
سپيد بود
و مثل واژه پاكي ، سكوت سبز چمن وار را چرا مي كرد.
و بعد، غربت رنگين قريه هاي سر راه.
و بعد تونل ها ،
دلم گرفته ،
دلم عجيب گرفته است.
و هيچ چيز ،
نه اين دقايق خوشبو،كه روي شاخه نارنج مي شود خاموش ،
نه اين صداقت حرفي ، كه در سكوت ميان دو برگ اين گل شب بوست،
نه هيچ چيز مرا از هجوم خالي اطراف 
نمي رهاند.
و فكر مي كنم
كه اين ترنم موزون حزن تا به ابد 
شنيده خواهد شد."
سهراب سپهری

۱۳۹۱ بهمن ۱۰, سه‌شنبه

نانوشته

هزاران غزل و ترانه نانوشتەای
که در عمق چشمانی آشیان گرفتەای
و هر خوابی را سربرمی آوری
آسودگی و مهر به ارمغان می آوری
و جنجالی چنان برپا می کنی
که یارای سخن گفتنش نیست
باری در خود مفهوم عشق نهفتەای
و گهگاه روی می نمایانی
و جهان را به تبسمی میهمان میکنی
دلنوشته

۱۳۹۱ دی ۱۷, یکشنبه

باڵنده

ئەمجارەشیان کاتێک که چاوم داخست
بە ناو ئاوا ڕام ئەکردو هەڵەفڕیم

لەو بەربەیانه سوورەدا
من هاتبووم سەیری ئەوان بکەم ،کەچی
  هەموو ئەو باڵندە جوانانە
ماقی من بوون
هەڵئەفڕین لەگەڵ مندا
جێژووانێکی زۆر رەنگین بوو
پر له ئەفسانەو ئەرخەوان
.......
که خۆر بە لەنجەوە هەڵهات،
تۆ لە بەردەمما وەستابووی
باڵات ببو به سێبەری هەستەکانم
هێندەی پێ نەچوو که لە ناو
هەست و ئەستێرەدا وون بوویت
لەوانەیە ئەوجار تۆ
لەگەل مەلەکاندا هەڵفریبێتی
                                        دلنوشته


۱۳۹۱ دی ۱۴, پنجشنبه

یه مخاطب خاص خاص

این پست برای دوستیه که از وقتیکه باهم دوست شدیم، همیشه بوده و هست، حتی وقتهایی که من نبودەام، برای اون دوستی که بدون هیچ چشمداشتی همیشه سعی کرده کنارم باشه، حتی وقتهایی که خودم، کنار خودم نبودەم. دوستی که اگه اسمش رو هم نگم، توی تمام پست ها میشه اسمش رو دید. دلم می خواست یه چیزی اینجا براش بنویسم که درخور دوستیش باشه، اما با اینکه خیلی تلاش کردم، دیدم که همەچی براش کمه، دیدم که هیچ چیزی نمیتونه عمق حس قدردانیم رو بهش نشون بده. مهسا! بابت تمام بودنهات ازت ممنونم دوست خوبم. بابت تمام کامنت هات. بابت تمام اعتمادهات بابت لحظه لحظەی دوستی پاک و بی آلایشت.