ه‍.ش. ۱۳۹۰ آبان ۱۰, سه‌شنبه

خالی


نباشی
عاشقانەای هم در کار نیست
دلنوشته

۲ نظر:

مهسا گفت...

شانه‌ات را دیر آوردی سرم را باد برد
خشت خشت و آجر آجر پیکرم را باد برد

من بلوطی پیر بودم پای یک کوه بلند
نیمم آتش سوخت، نیم دیگرم را باد برد

از غزل‌هایم فقط خاکستری مانده به جا
بیت های روشن و شعله ورم را باد برد

با همین نیمه همین معمولی ساده بساز
دیر کردی نیمه‌ی عاشقترم را باد برد

بال کوبیدم قفس را بشکنم عمرم گذشت
وا نشد بدتر از آن بال و پرم را باد برد


حامد عسگری

مهسا گفت...

زودتر بیا آپ کن :)