ه‍.ش. ۱۳۸۹ تیر ۶, یکشنبه

آتش زیر باران


زیر چتر خیال
رویای مست مهتاب
با زلفهای پریشان روی پیشانی
خیس از باران
و مست از می ناب
در پی آغوش و بوسه‌ای پنهانی
و گرمای عشق دویده به زیر پوست
و تپشهای دلی بی تاب
شعله‌های آتش و صدای هیزم
سرمای باد و باران
دستانی سرد و صورتی داغتر از پرتو خورشید
خنده‌هایی پرشور
و نوایی دلکوک
و دلی فارغ از هرچه که باید باشد و نیست
و بی خیال هر چه که هست
او پی این رویا مست و پرشور، دوان
و به دنبال او دیو بی رحم زمان
............

و صدایی پر ز نهیب ،اندکی هم نگران
برخیز! باز خواب می بینی ؟
و دلی سرگردان

دلنوشته


ه‍.ش. ۱۳۸۹ تیر ۲, چهارشنبه

شعر تو


به جرات می گویم
برترین شعرها را من می گویم
چرا که در گوشه و کنارشان
حضور تو موج می زند








دلنوشته

ه‍.ش. ۱۳۸۹ خرداد ۲۶, چهارشنبه

هستی


یه لحظه احساس کردم که چه‌قدددددددددددددددددر دوستت دارم و به اندازه‌ی همون دوست داشتن دلم برات تنگ شده برای بودنت .
نیستی ، اما همیشه هستی. چه حس خوبی. آیا هیچکس دیگه‌ای هم میتونه این قدرت بودن تورو داشته باشه در نبودن؟
همیشگی ترین من! دوستت دارم. همیشه باش!
دلنوشته

ه‍.ش. ۱۳۸۹ خرداد ۲۳, یکشنبه

بیهوده


به چشمانم نگاه کن!
به یکباره زخمهای مرا فریاد می زنند
و حنجره‌ام
پشت میله‌های سکوت زندانی ست
فروغ می خوانم
دلم اشک می ریزد
هرچه بیشتر می خوانمش بیشتر می فهمم چرا آنقدر سردش بود که انگار هیچوقت گرمش نخواهد شد
من می دانم مادرش چرا می گریست و او چرا برای روزنامه پیام تسلیت فرستاد


صدایی می آید
خوب گوش میکنم
نه، انگار خواب دیده‌ام
همه‌چیز در سکوتی ژرف غرق شده است
و آن صدا
تنها صدای لرزش اشکی بود که بر گونه‌ای غلطید
و بر پهنه‌ی کاغذ پخش شد
و احساسی که بر بن بست قلبی پنجه می سایید
بیهوده بی هوده
دلنوشته

ه‍.ش. ۱۳۸۹ خرداد ۲۰, پنجشنبه

عهد


با خود عهد کرده بودم
دیگر تورا همنشین دلتنگی هایم نکنم
و برایت تنها از خنده و شوق بگویم
اما چه کنم؟
آنقدر نزدیکی که راهی برای مخفی کردن حسم باقی نگذاشته‌ای
آنقدر که تمامی دلم را در بر گرفته‌ای
اکنون
دلم گرفته‌ است
چندی ست لحظه‌هایم ابری اند
با من می آیی؟
یا نه ، تو با من نیا!
مرا با خود ببر! می بری؟
مرا با خود ببر به آنسوی دلتنگی
به حوالی آرامش
می خواهم از دلتنگی بگذرم
دلم از دست این بغض گرفته
می خواهم تنهایش بگذارم
رهایش کنم تا بداند دوستش ندارم
دستم را بگیر و مرا با خود ببر!
به آسمان و کهکشان و ستاره
می خواهم دلتنگی ها و بغضهایم را زمین بگذارم!
دلنوشته