دوشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۹۳ ه‍.ش.

ولی دردا ! دریغا ، او چرا خاموش ؟ چرا در خاک ؟


 چەگویم ، آه ،
نشستم عاجز و بی اختیار ، آنگاه به ایمانی شگفت آور ،
بسی پیغام ها ، سوگندها دادم
خدا را ،  با شکسته تر دل و با خسته تر خاطر
نهادم دست های خویش چون زنهاریان بر سر
که زنهار ، ای خدا ، ای داور ، ای دادار ،
مبادا راست باشد این خبر ، زنهار !
تو آخر وحشت و اندوه را نشناختی هرگز
وَنَفْشُرده ست هرگز پنجه ی بغضی گلویت را
تو را هم با تو سوگند ، آری !
مکن ، مپسندین ، مگذار
(مهدی اخوان ثالث)




سه‌شنبه ۷ بهمن ۱۳۹۳ ه‍.ش.

دل بـه هـجـران تـو عمریست شکیباست

نمیدونی تو به خوابم که میای
خواب من دیدنی می شه

یه بهارعشق ، می ریزه به تنم
نفس هام چیدنی می شه

نمیدونی تو به خوابم که میای
چه تماشا داره خوابم

نمیدونی که چه گلها داره خوابم
نرگس و مریم و مینا داره خوابم
نمیدونی چه تماشا داره خوابم

نمیدونی تو به خوابم که میای
خواب من دیدنی می شه

بالشم بوی گل یاس می گیره
تو به خوابم که میای
اتاقم احساس می گیره

در و دیوار اتاقم ، می شه عاشق
تا چراغ روی طاقم ، می شه عاشق

نمی دونی نمی دونی تو به خوابم که میای
حال اینه ، قصه و احوال اینه

تو اگه خودت بیای ، تو اگه خودت بیای
نمیدونم ، نمیدونم چی میشه

گفتنش رو نمی تونم ، گفتنش رو نمی تونم 

نمی تونم

نمیدونی تو به خوابم که میای
خواب من دیدنی میشه

دوشنبه ۱۵ دی ۱۳۹۳ ه‍.ش.

عشق را آغاز هست انجام نیست

کاش میشد تمامی حرفهایت را به خاطر بسپارم
خط به خط 
حرف به حرف
و آنگاه از تو با خودم بگویم 
به واژه بکشم 
حس ناب بودنت را
و در لابلای کلمات
به خواب بروم 
و تمامی عاشقان جهان را به خواب ببینم
دلنوشته

شنبه ۶ دی ۱۳۹۳ ه‍.ش.

صيّاد دلي ما را دزدانه نمي خواهي ؟

آری بخوان
روزی صدهزار بار 
 هر لحظه
!بخوان
من از کلام تو جان میگیرم
من از هوای تو
آری ببین
!ببین
من از نگاه تو عشق مینوشم
با هر نگاه تو
غزل تبسم در دیدگانم نقش میبندد             
!برویان هرآنچه شکفتنی ست در من 
در عشق
در شعر             
!برقصان تمامی این کلمات سردرگم مشتاق را
!بشوران تمامی حس ناب این قلب عا‌شق را

.......بگو تا برآیم در آفاق عشق
دلنوشته


پنجشنبه ۶ آذر ۱۳۹۳ ه‍.ش.

کوته کنیم که قصه ما کار دفترست


چشمانم
چه از دور، چه از نزدیک
 تنها او را می بیند

**************
به دور آتش می رقصم
نقابی ندارد که من به چهرەام بزنم
توتم من
دلنوشته

شنبه ۱ آذر ۱۳۹۳ ه‍.ش.

اي تشنگي عشق تو صد همچو ما را خونبها

کنارِ تو را ترک گفته‌ام
و زیرِ این آسمانِ نگونسار که از جنبشِ هر پرنده تهی‌ست و هلالی
کدر چونان مُرده‌ماهیِ سیم‌گونه‌فلسی بر سطحِ بی‌موج‌اش می‌گذرد
به بازجُستِ تو برخاسته‌ام
تا در پایتختِ عطش
در جلوه‌یی دیگر
                   بازت یابم.


ای آبِ روشن!
تو را با معیارِ عطش می‌سنجم.


احمد شاملو

یکشنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۳ ه‍.ش.

می آرمت از لابه لای جان به دفتر


می نویسم از تو 
پر است از شور عشق
چه دلنوشته تازەای!
روحم می خندد.
 با هیجان به دوستی نشانش می دهم
با تردید نگاهم میکند
می خندد: این که همان است که چند وقت پیش نوشته بودی!
با ناباوری به او خیره میشوم 
لبخند میزنم و در دلم میگویم 
حق دارد طفلک 
 او کلمه و جملەی تکراری می بیند 
و من تو را در دلنوشتەهایم نفس میکشم
دلنوشته