
هنوز هم در دشت رویا هستم با پاهای برهنه روی سبزههای نمناک باران خورده . شبنم می نوشم و می دوم و فریاد شادی سر می دهم و کودکانه می خندم و از سر شوق پاهایم را در آب برکه می گذارم و به آسمان آبی خیره می شوم و ذهنم را درگیر ابرها می کنم و دلم لبخند می زند. هنوز هم در انتظار باران هستم تا ببارد و چون مهر خدا پوستم را نوازش کند و مرا به اوج ببرد. هنوز هم بیتاب و بیقرار همان کلبهی چوبی هستم که پنجرهاش رو به دشت رویا باز می شود و من همیشه دم همان پنجره منتظر آمدن کسی هستم "کسی که مثل هیچکس نیست"
هنوز هم دلم میخواهد بدوم تا پای همان کوه بلند وآن درخت کنار برکه که چه شبها گوش فرا داد به شازده کوچولو و روباه و گل سرخ. دلم خنده میخواهد، دلم گریه می خواهد، دلم دویدن و باران و رنگین کمان میخواهد، دلم سبزهی باران خورده میخواهد............درخت چشم انتظار است عجله کن فرصت از دست می رود...... 1 ، 2 ، 3
دلنوشته




.jpg)

.jpg)

.jpg)