شنبه ۱ آذر ۱۳۹۳ ه‍.ش.

اي تشنگي عشق تو صد همچو ما را خونبها

کنارِ تو را ترک گفته‌ام
و زیرِ این آسمانِ نگونسار که از جنبشِ هر پرنده تهی‌ست و هلالی
کدر چونان مُرده‌ماهیِ سیم‌گونه‌فلسی بر سطحِ بی‌موج‌اش می‌گذرد
به بازجُستِ تو برخاسته‌ام
تا در پایتختِ عطش
در جلوه‌یی دیگر
                   بازت یابم.


ای آبِ روشن!
تو را با معیارِ عطش می‌سنجم.


احمد شاملو

یکشنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۳ ه‍.ش.

می آرمت از لابه لای جان به دفتر


می نویسم از تو 
پر است از شور عشق
چه دلنوشته تازەای!
روحم می خندد.
 با هیجان به دوستی نشانش می دهم
با تردید نگاهم میکند
می خندد: این که همان است که چند وقت پیش نوشته بودی!
با ناباوری به او خیره میشوم 
لبخند میزنم و در دلم میگویم 
حق دارد طفلک 
 او کلمه و جملەی تکراری می بیند 
و من تو را در دلنوشتەهایم نفس میکشم
دلنوشته

جمعه ۲۴ مرداد ۱۳۹۳ ه‍.ش.

هزار سال برآید همان نخستینی

چقدر شبیه رویامی
چقدر همراه دردامی
تو ای مهرآفرین یارم
چقدر نزدیک دنیامی
نهانی در دل عاشق
که تو تعبیر شعرامی
اگر من ساحل عشقم
تو اقیانوس و دریامی
دلنوشته

چهارشنبه ۱ مرداد ۱۳۹۳ ه‍.ش.

حرفیست از هزاران کاندر عبارت آمد




















ستارەها، ماه و خورشید در آسمان اند
باران از آسمان می بارد و برف هم
آدمها رو به آسمان دعا می کنند
رو به آسمان گریه می کنند، می خندند
آسمان از اینجا تا آن بالا بالاهاست، بی نهایت است
برای رسیدن به آن باید پرواز کردن را، سبکبال بودن را بلد بود
باید
    عاشق بود
از آسمان که به دنیا نگاه کنی
بند دلت پاره می شود

.............................
میدانی؟ تو آسمان منی!
دلنوشته



پنجشنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۹۳ ه‍.ش.

وز آسمان درتاختی تا رهزنی بر قافله

دوێنێ شەو که سەیری ئاسمانم ئەکرد
نەیزەکێک به زەردەخەنەوە تێپەڕ بوو
ووتم رەنگه ئەمە هەر ئەو خۆشەویستیه جوانەی تۆ بێت
وا پرچیم پەلکه کرد و ئەستێرەیەکم لێداو نام به سینگی مانگەوە
_______________________________________________

دیشب که به آسمان نگاه می کردم
ستارەای دنباله دار با لبخند رد شد
گفتم این باید همان عشق زیبای تو باشد
که ستارەای به موهای بافتە شدەاش زدم و آنرا به قلب ماه آویختم

دلنوشته

دوشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۲ ه‍.ش.

هرگز آن دل بنمیرد که تو جانش باشی


چه زیبایی ای عشق! با تمام قدرتی که داری از جنس بلوری، شفاف و زلال. در گریه می خندانی و در خنده ، اشک می آفرینی.
 چه لبریزی ای عشق! لبریز از اسرار پنهان و پیدا. پنهان در هر دانه برف، پیدا در هر قطره باران. پیدا در خورشید و پنهان در پرتو ماه. همه جا هستی ای عشق! در ستاره و آسمان، در دریا و دشت و کویر؛ در جام شراب.
و من، من عاشق، چه ناتوانم. ناتوان از توصیف تو.تویی که سرشارم از وجودت، تویی که زندەام و دلگرم از بودنت.
می خندانی ام، می رقصانی ام، می گریانی ام. چه یگانەای تو ای عشق!
دلنوشته