جمعه ۲۴ مرداد ۱۳۹۳ ه‍.ش.

هزار سال برآید همان نخستینی

چقدر شبیه رویامی
چقدر همراه دردامی
تو ای مهرآفرین یارم
چقدر نزدیک دنیامی
نهانی در دل عاشق
که تو تعبیر شعرامی
اگر من ساحل عشقم
تو اقیانوس و دریامی
دلنوشته

چهارشنبه ۱ مرداد ۱۳۹۳ ه‍.ش.

حرفیست از هزاران کاندر عبارت آمد




















ستارەها، ماه و خورشید در آسمان اند
باران از آسمان می بارد و برف هم
آدمها رو به آسمان دعا می کنند
رو به آسمان گریه می کنند، می خندند
آسمان از اینجا تا آن بالا بالاهاست، بی نهایت است
برای رسیدن به آن باید پرواز کردن را، سبکبال بودن را بلد بود
باید
    عاشق بود
از آسمان که به دنیا نگاه کنی
بند دلت پاره می شود

.............................
میدانی؟ تو آسمان منی!
دلنوشته



پنجشنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۹۳ ه‍.ش.

وز آسمان درتاختی تا رهزنی بر قافله

دوێنێ شەو که سەیری ئاسمانم ئەکرد
نەیزەکێک به زەردەخەنەوە تێپەڕ بوو
ووتم رەنگه ئەمە هەر ئەو خۆشەویستیه جوانەی تۆ بێت
وا پرچیم پەلکه کرد و ئەستێرەیەکم لێداو نام به سینگی مانگەوە
_______________________________________________

دیشب که به آسمان نگاه می کردم
ستارەای دنباله دار با لبخند رد شد
گفتم این باید همان عشق زیبای تو باشد
که ستارەای به موهای بافتە شدەاش زدم و آنرا به قلب ماه آویختم

دلنوشته

دوشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۲ ه‍.ش.

هرگز آن دل بنمیرد که تو جانش باشی


چه زیبایی ای عشق! با تمام قدرتی که داری از جنس بلوری، شفاف و زلال. در گریه می خندانی و در خنده ، اشک می آفرینی.
 چه لبریزی ای عشق! لبریز از اسرار پنهان و پیدا. پنهان در هر دانه برف، پیدا در هر قطره باران. پیدا در خورشید و پنهان در پرتو ماه. همه جا هستی ای عشق! در ستاره و آسمان، در دریا و دشت و کویر؛ در جام شراب.
و من، من عاشق، چه ناتوانم. ناتوان از توصیف تو.تویی که سرشارم از وجودت، تویی که زندەام و دلگرم از بودنت.
می خندانی ام، می رقصانی ام، می گریانی ام. چه یگانەای تو ای عشق!
دلنوشته

جمعه ۶ دی ۱۳۹۲ ه‍.ش.

ایها العشاق آتش گشته چون استاره‌ایم


کتێبێکم لە سەر تۆ نووسراوم
رۆژانی زوو وام ئەزانی ئەمانه هەمووی چیرۆکن
بەڵام کاتێک که تۆم ناسی
زانیم چیرۆک تۆیت و کتێب تۆیت و هۆنراوه تۆی
زانیم که عەشق شادی ناسینی تۆیه
زانیم بۆچی هەر له سەرەتاوه تۆم ئەناسی و
هەرگیز نامۆ نەبووی لەلام
چوونکه کاتێک که خووا عەشقی بۆ دڵی من دابەش دەکرد
به ناوی تۆوه بۆی نووسیم
کاتێک که خووا دڵی بۆ من درووست دەکرد
تۆ بی پێکەنینەوە چاووت بڕیبووه دەستەکانی خووا
بۆیه هێشتاش که ناوت ئەبەم ئۆقره ئەگرم
دڵم وەک گەڵای دارێک به ئارامی له سەر ئاودا دائەنیشێت
گەر بزانی چەن دڵخۆشم به بوونت
ئاخ گەر بزانی
________________________________________________________

کتابی هستم که در مورد تو نوشته شدەام
پیشترها فکر می کردم نوشتەهای این کتاب قصە و داستان اند
اما هنگامی که تو را شناختم
فهمیدم که قصه تویی، کتاب تویی و شعر تویی
فهمیدم که عشق، شادی شناختن توست
فهمیدم که چرا از همان ابتدا تو را می شناختم
و هرگز غریبه نبودی برایم
چون وقتی که خدا سهم عشق قلب مرا می داد
به اسم تو آنرا نوشت برایم
وقتی که خدا برای من قلب می ساخت
 تو با لبخندی به دستهای خدا چشم دوخته بودی
برای همین هنوز هم وقتی اسمت را می برم آرام می گیرم
و دلم چون برگی به آرامی روی آب می نشیند
اگر بدانی چقدر دلخوشم به بودنت
آه اگر بدانی
دلنوشته

شنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۲ ه‍.ش.

حافظ سرود مجلس ما ذكر خير تست




 صوفی از پرتو مِی راز نهانی دانستگوهر هرکس از این لعل توانی دانست
قدر مجموعه‌ی گل، مرغ سحر داند و بسکه نه هر کو ورقی خواند معانی دانست!
عرضه کردم دو جهان بر دل کارافتادهبجز از عشق تو باقی، همه فانی دانست
آن شد اکنون که ز اَبنای عوامْ اندیشممحتسب نیز در این عیشِ نهانی دانست
دلبرْ آسایش ما مصلحت وقت ندیدور نه از جانب ما، دلْ نگرانی دانست
سنگ و گِل را کند از یمن نظر لعل و عقیقهر که قدر نفس باد یَمانی دانست
ای که از دفتر عقل آیت عشق آموزیترسم این نکته به تحقیقْ ندانی دانست!
مِی بیاور که ننازد به گُلِ باغ جهانهر که غارتگریِ بادِ خزانی دانست
حافظ این گوهر منظوم که از طبع انگیختز اثر تربیت آصف ثانی دانست