ه‍.ش. ۱۳۹۱ بهمن ۲۷, جمعه

تنها

دلم می خواهد ساعتها و حتی روزها در آغوشت آرام گیرم
چنان در تو غرق شوم که دلم برای زندگی تنگ شود
دلم می خواهد گیسوانم را به دستان نوازشگرت بسپارم
و به آرامی با سرانگشتانت هر تار گیسویم را چنان بنوازی
که ترنم موزون زندگی را با گوش جانم بشنوم
سر بر بالینت بگذارم و با عشق تمام ببویمت، ببوسمت
و در کنار تو به خوابی عمیق فرو روم
چنان که گویی هرگز نزیستە ام
آه که چقدر محتاج توام ای فراموشی!
اکنون من تو را به انتظار نشستەام
فراموشی !
فراموشی!
فراموشی!
دلنوشته

هیچ نظری موجود نیست: