۱۳۹۲ مهر ۱۲, جمعه

سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

هر روز مي پرسي که : آيا دوستم داري ؟
من ، جاي پاسخ بر نگاهت خيره مي مانم
تو در نگاه من ، چه مي خواني ، نمي دانم
اما به جاي من ، تو پاسخ مي دهي : آري !
ما هر دو مي دانيم
چشم و زبان ، پنهان و پيدا ، رازگويانند
وآنها که دل به يکديگر دارند
حرف ضمير دوست را ناگفته مي دانند
ننوشته مي خوانند
من « دوست دارم» را
پيوسته ، در چشم تو مي خوانم
نا گفته ، مي دانم
من آنچه را احساس بايد کرد
يا از نگاه دوست بايد خواند
هرگز نمي پرسم
هرگز نمي پرسم که : آيا دوستم داري
قلب من و چشم تو مي گويد به من : آري

فريدون مشيري

۲ نظر:

مهسا گفت...

آری آغاز دوست داشتن است

گرچه پایان راه ناپیداست

من به پایان دگر نیندیشم

که همین دوست داشتن زیباست

:) عالیه

بیان منو تو که هنوز نگاهمون به هم نرسیده چی؟ باید بگیم؟؟
من از صدات میفهمم دوسم داری، تو هم همینطور مگه نه؟ ;)

sarah zinati گفت...

zor jwan bu ♥♥