۱۳۸۷ آبان ۲۷, دوشنبه

دل من


دلم برای دل صبورم میسوزد. چنان صبور است که از رویش خجالت میکشم . فقط سکوت میکند و غصه میخورد و مینویسد. هرگز شکایت نمیکند. دلم برای دلم میسوزد. برای تنهایی هایش ، غمهایش ، شادی های کوچکش.

دلم برای دلی میسوزد که با کوچکترین شادیها، رساترین قهقهه‌ها را سر میدهد، دلم برای دلی میسوزد که با بزرگترین غمها فقط کمی از تپش هایش می کاهد. دلم برای دل صبورم میسوزد. چه‌قدر شرمنده‌ات هستم که غرق غم ، باز هم داری مشتاقانه برای من می تپی.

دلنوشته

۲ نظر:

vahid گفت...

سلام
بالاخره تونستم نظر بدم
خيلي زيبا و عالي نوشتي، اين دل فقط براي تو نمي تپد.
بلكه براي شاد كردن دنيا مي تپد.

آقا روباهه گفت...

هرکه به من میرسد بوی قفس میدهد
جز تو که پر میدهی تابپرانی مرا