۱۳۸۷ آبان ۱۴, سه‌شنبه

دلگیر


دلگیرم .

از کی و از چی ؟ خودمم نمیدونم .چند روزه به گوشه‌ای خیره میشم . یه ابر سیاه توی آسمون دلم جا خوش کرده نه بادی میوزه‌ که اونو با خودش ببره و نه خبری از بارونه.

یه جورایی انگار نگرانم. اما هرچی فکر میکنم نمیدونم نگران چی . کمی هم عصبی و بی حوصله‌م و کلافه هم هستم از اینکه دلیل این همه پریشانی رو نمیدونم.

دلم میخواد کمی گریه کنم اما انگار اون ابره خیلی سرسخت تر از منه ، چون حتی اجازه نمیده اشکی که توی دلمه از چشمام فراتر بره. اشک توی چشمم جمع میشه‌ اما سرازیر نمیشه .

ای خدا من چه‌م شده؟ یعنی اتفاقی ممکنه بیفته؟ نه نه امیدوارم هیچ اتفاق ناگواری نیفته، خدایا خدایا.......

دلنوشته

۲ نظر:

حميدرضا گفت...

هر چند كه اين ورا هم دل آسمون بد جوري گرفته اميدوارم آسمون ابري حوالي شما زودتر دلش سبك بشه

vahid گفت...

اميدوارم هيچوقت دلگيريت را نبينم.

يا حق