۱۳۸۸ بهمن ۲۲, پنجشنبه

آرزو


نگران بازگشت ستاره‌ای هستم که در شبهایم به ناگاه درخشید. بازگرد تا چون دیگر شبهای تاریک ، نور امید بپاشی و سرشار از دلخوشی و خنده‌ام کنی.
برای بازگشتنت خدا خدا میکنم و لحظه‌ها را می شمارم و کوله‌بار دلتنگی و تشویش را به دوش میکشم و با دلی مالامال از حسرت نبودن، به درگاه خدا سجده میکنم تا با روح و جسمی سالم بازگردی و اگر اینبار هم به آرزویت نرسی ، روزی آنرا با دلی مالامال از شادی به آغوش بکشی.
آن روز را برای تو ، برای من و برای ما از خدا خالصانه می خواهم. لبخند خدا را ببین و دلخند بزن.
دلنوشته

۴ نظر:

pare parvaz گفت...

می شود

در شعر لبخندت

آنچنان عاشقانه خندید

که پیوندی

جز دیوانگی

به عقل نچشاند

می شود

بالی خرید

از کوچه سار زیبای نگاهت


و باز

روز آفتابی

دنبالت گشت

به میل اندک نگاهت

می شود

آغاز کرد

آسان و مست

مثل همیشه

آن حس

لطیفه یاریت

می شود

پرواز را

یاد گرفت

تنها از حریم

چشم سیاهت

و از لب این حریم

پریدو پر کشید

اما در کنار خود

حست را

حس کرد

پاک پاک

یوسف گفت...

همه ی زخم ها
شفا می یابند
همه ی آرزوها
برآورده می شوند
همه ی رویاها
به راه خواهند آمد



و من از آن آمده ی آسمانی پرسیدم:
تا کی تحمل این همه؟!
و او با من با زبانی شگفت سخن گفت
کی بود و کجا بود
بی سمت ، بی سایه ، بی نبود
نبود بود و نه بود
نیستی نبود
هستی ، هوا ، کی ، کجا!
نه پائین و بالایی نه ،
نه دوش و نه فردایی نه ، حالایی نه!
نه آب و نه خاک ، نه ذهن و نه زاد
نه آتش ، نه باد
کی بود و کجا بود
بی مرگ ، بی زندگی ، بی با
نه بر ، نه بو ، نه سو
شب نبود و روز نبود و هنوز نبود
در آغاز ، آغاز آمد
آمده ی آغاز بود
و رازها به راه...!



تاریکی تمام
تمام هرچه تمام
بی سمت ، بی سایه ، بی نبود
اشاره نبود
که بعد روشنایی از وهم آفرینش آمد!
و آب ، و آسمان ، و بوی بخار هوا
عشق آغاز شد
و بادها وزیدن گرفت
آمده ی عزیز من آمده بود
بی سمت ، بی سایه ، بی نبود
گفت : زودا...!
و رفت ، و ما دیدیم ، و ما علائمی عجیب
در آسمان آبی اسفند و ستاره دیدیم
که همه ی زخم ها شفا می یابند
همه ی آرزوها برآورده می شوند
و همه ی رویاها
که به راه...!

ناشناس گفت...

رفتنت را به خدا آمدنی نیست بی جهت منتظره معجزه ام...

vahid گفت...

با سلام مجدد

امیدوارم هر چه را که میخواهی بدست آوری.

آدمهای موفق یا راهی می یابند یا راهی خواهند ساخت.

یا حق