۱۳۸۸ خرداد ۳, یکشنبه

شمیم خیال


با هر قطره‌ی باران تلنگری بر شیشه‌ی دل میزنی

ای شمیم باغ اطلسی

که همچو شبنم غنوده در بر

گلهای زیبای بهاری

هر بامداد جلوه‌بخش باغ دلم میشوی

و هر شامگاه همچو مهتاب

بر گلبرگهای خیالی دشت رویا

نقره می افشانی

و سرانگشتان گرم دستان نجیبت

آرامش را به حضور میطلبد

و عاشقانه‌هایش را نثارم میکند

ای رویایی ترین رویا

ای خیالی ترین خیال

ای همچو نیلوفر در برکه‌ی دل

ریشه دوانیده

ای خوشبال ترین پرنده‌ی آسمانم

ای دوردست ترین محال

در پشت پنجره‌ی انتظار

آرام نشسته‌ام و چشم به دوردستها دوخته‌ام

با ذهنی پر از عطر شب بوهایت

و با دلی سرشار از شوق و امید و شادی

............

دلنوشته

۲ نظر:

pare parvaz گفت...

ستاره ي نازنين من

شيشه ي تلخ سکوتم رو مي شکنم

با فرياد رساي دوست داشتنم

اگه لحظه اي ، فقط لحظه اي

تو آسمان دلم بدرخشي

بي درنگ پلي از شبنم و شب بو مي سازم

مي آيم و آرام در کنار تو

پرنده ي آزاد نگاهم را

به دام چشم هاي تو مي بازم


ستاره ي نازنين من

شب و روز تو آسمون دلم

فقط تو هستي تو

آخه ماه و خورشيد و پروينم

فقط تو هستي تو

مي دونم آسمون دلم

تو قفس تنگ سينه ام اسيره

اما اگه تو

تو آسمون دلم بتابي

اين قفس رو مي شکنم

با دست هاي دوست داشتنم

vahid گفت...

ای خوشبال ترین پرنده‌ی آسمانم


ای دوردست ترین محال


در پشت پنجره‌ی انتظار


آرام نشسته‌ام و چشم به دوردستها دوخته‌ام

خیلی زیبا بود، باوجود اینکه باز هم نتونستم عکس رو باز کنم، اما جالب بود.
موفق باشی
یا حق