۱۳۸۸ آذر ۱۰, سه‌شنبه

سیب


آنقدر لبریزم که حرفم نمی آید شعرم نمی آید

فقط سکوت می خواهم

فکر می خواهم

دلهره‌ مرا سر می کشد

آرامش می خواهم

شادم

اما نگران

سیبی که به من دادی سببم شد

***************

بمان

دلنوشته




۳ نظر:

pareparvaz گفت...

پرواز در هوای خيال تو ديدنی ست

حرفی بزن که موج صدايت شنيدنی ست


شعر زلال جوشش احساس های من

از موج دلنشين کلام تو چيدنی ست


يک قطره عشق کنج دلم را گرفته است

اين قطره هم به شوق نگاهت چکيدنی ست


خم شد- شکست پشت دل نازکم ولی

بار غمت ـ عزيز تر از جان ـ کشيدنی ست


من در فضای خلوت تو خيمه می زنم

طعم صدای خلوت پاکت چشيدنی ست


تا اوج ، راهی ام به تماشای من بيا

با بالهای عشق تو پرواز ديدنی ست

vahid گفت...

با سلام
جالب بود.
موفق باشید
یا حق

ناشناس گفت...

سلام
مثل همیشه عالی بود
امیدوارم که همیشه موفق باشی

من کیف کردم

علی