ه‍.ش. ۱۳۸۸ آذر ۲۹, یکشنبه

به پاس آمدنت


همسفر رویایی!

اکنون

به پاس آمدنت

دلم را می سرایم

با اینکه چندی ست

خالی ست

لیک خوب می دانی

آمدنت

لبریزش می کند

نورت را بر رخسارم ببین

هرچند در حجابی سنگین

پنهان است.

پنهان است؟!

دلنوشته

۳ نظر:

آنکه میگویی بگو، لال می شود گفت...

...

تموم لحظه های این تب تلخ

خدا از حسرت ما با خبر بود.

vahid گفت...

با سلام

عالی بود

یا حق

vahid گفت...

با سلام

عالی بود

یا حق