۱۳۸۸ اسفند ۱۶, یکشنبه

نگاه


اکنون که پس از مدتها نگاهت به نگاهم پیوست
پلک نمی زنم ، مبادا از دستم برود....











دلنوشته

۲ نظر:

فرشید گفت...

سلام.خیلی خوشحالم که افتخار دادین و به وبلاگم سرزدین و لطف کردین و نظر دادین.
من اصلا قصدم خراب کردن تعاریف انسان ها از خداوند نیست بلکه فقط موضوعات ذهنی خوم رو مطرح میکنم.پس امیدورام که از اظهار نظرم ناراحت نشین.
گفته بودین که ایمان دارین.مفهوم ایمان از اطمینان بدست میاد و اطمینان هم حاصل تجربه ست.اما کدومیک از ما تجربه ای واقعی از خداوند داریم؟یک تجربه ی خالص و واقعی.
یک سوال مهم:فرض کنیم که یک نوزاد از وقتی که متولد میشه تا مثلا 20سالگی,هیچکس درمورد موضوعی به اسم خدا باهاش حرف نزنه و اصلا براش تعریف نشه که خدا چیه و در مجموع اصلا حرفی دراینباره باهاش زده نشه.
آیا باز هم اون انسان موضوعی به نام خدا براش مطرح میشه؟آیا اصلا به این موضوع فکر میکنه و تصوراتی مثل تصورات ما خواهد داشت؟
تمام منظور من اینه که خدای ما کاملا ساخته ذهن ماست.(گقته بودین که با همون خدای ذهنی هم آروم هستین.این خیلی خوبه.فقط وجه تمایز من و شما اینه که من دیگه آروم نمیشم.همین.وگرنه اینکه شما با اون تصور آروم هستین هیچ ایرادی نداره)ضمنا گفته بودین که اگر یه روز بفهمین که تصورتون از خدا اشتباه بوده میرین دنبال یه تعریف دیگه یا تعریف واقعیش.سوال من اینه که چطور میفهمین که تعریفتون اشتباه بوده؟کسی قراره بهتون وحی کنه که دارین اشتباه میکنین؟؟؟!!!
مسلمه که نه.انسان فقط زمانی میفهمه که تصورش اشتباهه که یک تصور یا تعریف جدید و کاملتر رو جایگزین کنه یا درواقع پا رو پله های بالاتر آگاهی بگذاره.این چیزی که شما گفتین کاملا برعکسه چیزیه که من میگم.
درمورد پاسخ سوال سوم هم که کاملا باهاتون موافقم.ما هممون راحت طلبیم.
عذر میخوام اگر پرحرفی کردم.خوشحال میشم افتخار بدین و بازهم بهم سر بزنین.
موفق باشین.(فرشیدshroshan.persianblog.ir)

vahid گفت...

با سلام
جالب بود

موفق باشی
یا حق