ه‍.ش. ۱۳۸۸ شهریور ۱۳, جمعه

آسمان


نگاهم را به آسمان گره میزنم

ستاره‌هایش به من چشمک می زنند

و شهاب هایش لبخند

توگویی آسمان صورت یار است

یا که یار در آسمان است

تو گویی آسمان خود اوست

که اینچنین وقف تماشایش شده‌ام

که می خواهم در او اوج بگیرم و تا عمقش پرواز کنم

تا

دلم

دمی

بیارامد.

دلنوشته

۲ نظر:

ناشناس گفت...

نذر كردم که گر بيايي باز :
ديگر اي گل تو را نرنجانم
جان شيرين من بگردي تو
تو شوي همدم دل و جانم
نذر كردم که گر بيايي باز :
آسمان را به بزم بنشانم
صد ستاره به شوق چشمانت
چلچراغ عبور گردانم
نذر كردم كه گر بيايي باز :
ناز ديگر نگيرد از سر ناز
گر چه تو بيوفاترين هستي
من تو را باز مي كنم همراز
نذر كردم كه گر بيايي باز :
آتش شعله ور نخواهم شد
شمع را مي دهم به پروانه
در پي ات در بدر نخواهم شد
نذر كردم كه گر بيايي باز :
صد غزل فرش راه بنمايم
آه پس كي ستارة اميد
تو خبر مي دهي كه مي آيم !
آتش جان من مشو خاموش
بال پروانه سوخت در آتش
فال حافظ مگير ، پروا كن
مهلت خود به ماه آذر كش !

علي گفت...

سلام
باز هم گل كاشتي مثل هميشه قشنگ و ستودني
اين همه دلتنگي نوستالژيك واقعا برايعشق نعمتي است