۱۳۸۷ مرداد ۲۵, جمعه

سرود آشنایی...


کیستی که من
اینگونه به اعتماد
نام خود را
با تو می گویم...
کلید قلبم را
در دستانت می گذارم
نان شادی ام را با تو قسمت می کنم
به کنارت می نشینم
و سربر شانه‌ی تو
اینچنین آرام
به خواب می روم؟
-
-
کیستی که من
اینگونه به جد
در دیار
رویاهای خویش با تو درنگ می کنم؟!!
-
-
کیستی که من
جز او
نمی بینم و نمی یابم ؟!!

دریای پشت کدام پنجره ای؟
که اینگونه شایدهایم را گرفته ای
زندگی را دوباره جاری نموده ای
پر شور
زیبا
و
روان
دنیای با تو بودن در اوج همیشه هایم
جان می گیرد
و هر لحظه تعبیری می گردد از
فردایی بی پایان
در تبلور طلوع ماهتاب
باعبور ازتاریکی های سپری شده...
-
-
کیستی
ای مهربان ترین؟

احمد شاملو

۱ نظر:

vahid گفت...

با سلام و صمیمیت

هميشه نگاهي رو باور كن كه وقتي ازش دور شدي، در انتظارت بمونه

خیلی زیبا و قشنگ بود. تمام واژه ها کاملا تک و بی همتا مانند نویسنده.

موفق باشی
یا حق