ه‍.ش. ۱۳۸۸ فروردین ۲۸, جمعه

سردمه


گفت : سردمه

گفتم : پنجره بزرگه، اما شوفاژِ زیرش کوچیکه

گفت : سردمه

گفتم : شومینه رو زیاد کردم اما کفاف نمیده

گفت : سردمه

گفتم : جوراباتو بپوش، آدم از پا سرما می‌خوره

گفت : سردمه

گفتم : می‌خوای دستگاه بخور روشن کنم بشینی جلوش؟

گفت : سردمه

گفتم : پتو بیارم برات؟

گفت : سردمه

گفتم : چه کار کنم؟ دیگه عقلم قد نمیده

.

.

.

.

.

.

.

.

گفت : وقتی من سردمه لازم نیست فکر کنی....
فقط محكم بغلم کن..!

(اینو توی وبلاگ یکی از بچه‌های کلوب خوندم)

.

.

.

.

حالا میگم :

مامانی جونم سردمه ........

۱ نظر:

vahid گفت...

سلام
امیدوارم که زودتر حالش بهتر بشه.
زیبا و جالب بود
یا حق