۱۳۸۷ تیر ۱۴, جمعه

هوای خانه


هوای خانه چه دلگیر می شود گاهی

از این زمانه دلم سیر می شود گاهی

عقاب تیز پر دشتهای استغنا

اسیر پنجهء تقدیر می شود گاهی

صدای زمزمهء عاشقانه آزادی

فغان و نالهء شبگیر می شود گاهی

نگاهِ مردم بیگانه در دل غربت

به چَشمِ خستهء من تیر می شود گاهی

مبر ز موی سپیدم گمان به عمر دراز

جوان ز حادثه ای پیر می شود گاهی

بگو اگر چه به جایی نمی رسد فریاد

کلام حق دمِ شمشیر می شود گاهی

بگیر دست مرا آشنای درد بگیر

مگو چنین و چنان، دیر می شود گاهی

به سوی خویش مرا می کشد چه خون و چه خاک

محبّت است که زنجیر می شود گاهی

۱ نظر:

vahid گفت...

گر حس خوشبینی را در نفس خود بیشتر کنید و بکوشید که همه مردم را دوست بدارید، خواهید دید که روز به روز عادت می کنید که نسبت به دیگران خشمگین نشوید و هیچ کس را تحقیر نکنید، با پیشرفت این طرز تفکر در عین حال از حسد و کینه نیز نجات خواهید یافت.