۱۳۸۷ مرداد ۶, یکشنبه

شبانه


مراتو بي سببي نيستي

به راستي صلت کدام قصيده اي اي غزل

ستاره باران جواب کدام سلامي به آفتاب

از دريچه تاريک ؟

کلام از نگاه تو شکل مي بندد

خوشا نظربازيا که تو آغاز مي کني

پس پشت مردمکانت فرياد کدام زنداني ست

که آزادي رابه لبان براماسيده گل سرخي پرتاب مي کند

ورنه اين ستاره بازي

حاشاچيزي بده کار آفتاب نيست

نگاه از صداي تو ايمن مي شود

چه مومنانه نام مرا آواز مي کني

و دل ات کبوتر آشتي ست

در خون تپيده

به بام تلخ

با اين همه

چه بالا

چه بلند

پرواز مي کني

شاملو

۱ نظر:

vahid گفت...

با سلام
چه زیبا و دلنشین، و چه کلمات پرمعنائی، علیرغم چندین بار خواندن، هنوز در مفهوم آن حیرانم.

یا حق